تبليغاتX
کانون عاشقان امام مهدی عج
اهل سنت در اكثر اعتقادات مهدوی با شیعیان هم عقیده هستند و تنها اختلافشان درباره سال تولد و مسئله غیبت حضرت حجت است.
‌ برخی تصور می كنند كه اعتقاد به مهدی منتظر، ویژه شیعیان است در حالی كه اصل این عقیده از نظر اهل سنت با شیعه همسان بوده و بین این دو فرقه از حیث بشارت های پیامبر (ص) راجع به ظهور آن حضرت و ماموریت جهانی وی و درباره شخصیت برجسته و مقدس آن بزرگوار و حتی نشانه های ظهور و ویژگی های انقلاب او تفاوتی وجود ندارد.
تنها فرقی كه در این مورد وجود دارد این است كه ما شیعیان او را امام دوازدهم به نام محمد بن حسن عسكری (ع) و متولد به سال ۲۵۵ هجری می دانیم و بر این عقیده هستیم كه خداوند عمر او را همچون عمر خضر (ع) طولانی نموده و او اكنون زنده و غایب است، تا خداوند هر زمان اراده فرماید ظهور خواهد كرد.
این در حالی است كه اغلب دانشمندان اهل سنت می گویند هنوز متولد نشده و غایب نیست بلكه بزودی متولد خواهد شد و به آنچه پیامبر (ص) بشارت داده جامه عمل می پوشاند و عده كمی از آنان در مورد ولادت و غیبت او با ما هم عقیده اند.
اصالت اعتقاد به حضرت مهدی (ع) از دیدگاه اصل سنت از آنجا روشن می گردد كه روایات فراوانی در منابع و اصول روائی و اعتقادی آنها و نیز فتاوا و آرای دانشمندان و تاریخ علمی و سیاسی آن در خلال نسل های گذشته وجود دارد كه كه گواه براین عقیده است .
بنابراین حركت هایی كه از سوی مدعیان مهدویت در جوامع اسلامی اهل سنت رخ داد مانند جنبش مهدی سودانی در قرن گذشته و حركتی كه در آغاز این قرن در حرم مكه اتفاق افتاد و جنبش هایی كه اندیشه های مهدویت را به شكل آشكاری نشان می داد، مانند ((جنبش جهاد و هجرت )) در مصر و حركت های مشابه آن، كه در اثر بوجود آمدن خلاء فكری و یا تحت تاثیر تفكرات شیعی ، درباره حضرت مهدی (ع) آنگونه كه برخی تصور می كنند، پدید نیامد.
شمار راویان احادیث مربوط به حضرت مهدی (علیه السلام ) از صحابه و تابعین اهل سنت كمتر از راویان شیعه نیست همچنین است اشخاصی از آنان كه روایات یاد شده را در اصول و مجموعه ای احادیث، تدوین نموده و كسانی كه دارای تالیفات ویژه ای در این زمینه می باشند.
 
تحلیل: خبرگزاری شبستان
+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/11/28 و ساعت 20:16 |
مهدویت حقیقتی انگار ناپذیر است به طوری كه گاه بعضی از دانشمندان اهل سنت بدان اعتراض كرده اند خردمندی از میان خودشان به او پاسخ داده است.
اعتقاد به مهدویت از جمله حقایق و ذخائری است كه خداوند افتخار آن را به دیم مبین اسلام عطا فرموده است از این رو دانشمندان و بزرگان هردو مذهب اهل تسنن و تشیع در شرایطی كه بدان حمله ای صورت گرفته به دفاع برخواسته اند.
ابن خلدون، از دانشمندان قرن هشتم و صاحب تاریخ معروف در مقدمه تاریخ خود می گوید: بدان كه بین همه مسلمانان مشهور است كه با گذشت روزگاران ناگزیر در آخر زمان مردی از اهل بیت ظهور می كند كه دین را یاری و عدالت را آشكار می سازند و مسلمانان از او پیروی می كنند وی بر ممالك اسلامی استیلا می یابد و مهدی نامیده می شود و خروج دجال و حوادث پس از او كه از نشانه های مسلم قیامت است بعد از ظهور وی اتفاق می افتد و عیسی بعد از فرود می آید و دجال را می كشد و یا همزمان با ظهور مهدی فرود می آید و او را در كشتن دجال یاری می نماید و در نماز به مهدی اقتدا می كند. (۱)
آنگاه ابن خلدون بیست و هفت روایت را كه درباره مهدی (ع) آمده است مورد بررسی قرار می دهد و در مورد برخی از روایان آن انتقاد می كند و در پایان مناقشات خود، این عبارت را می آورد. این است همه روایاتی كه راویان در شان مهدی (ع) و ظهور وی در آخر زمان آورده اند، و چنانكه ملاحظه نمودی بجز اندكی، بقیه خالی از نقد و انتقاد نیست.(۲)
سپس برخی از آرای اهل تصوف را درباره مهدی منتظر مورد نقد و بررسی قرار داده و آنگاه بحث خود را با این گفتار پایان می دهد.
و حقیقتی كه شایان ذكر است اینكه هیچ دعوتی نسبت به دین و حكومت كامل نمی شود مگر با وجود قدرت و حمایت قبیله ای كه از آن پشتیبانی و دفاع كنند تا آنكه امر خدا در آن آشكار گردد. و این مطلب را قبلا بیان كردیم و با براهین قطعی نشان دادیم كه همبستگی شدید فاطمی ها و حتی قریش در سراسر جهان بكلی متلاشی شد و ملت های دیگری پیدا شدند كه تعصبی بالاتر از تعصب قریش داشتند مگر گروهی از طالبیان از جمله بنی حسن و بنی حسین و بنی جعفر كه در سرزمین حجاز در مكه و ینبع در مدینه باقی ماند و در آن شهرها پراكنده اند و بر آن نقاط غالب هستند، آنها دسته هایی هستند كه از لحاظ وطن و حكومت و راءی و عقیده بصورت متفرق و پراكنده بسر می برند و شمار آنان به هزاران تن می رسد. بنابراین چنانچه ظهور این مهدی صحیح باشد دلیلی برظهور و دعوت او وجود ندارد مگر آنكه از ایشان باشد و خداوند دلهای آنان را در پیروی از وی به یكدیگر الفت و پیوند دهد تا با قدرت تمام و حمایت كامل به ابراز دعوت خود بپردازد و مردم را به پذیرفتن آن وادار سازد اما به غیر این روش ، مانند اینكه فردی فاطمی در گوشه ای از جهان بدون حمایت و پشتیبانی (فاطمی ها) و بدون قوت و قدرت و صرفا به خاطر انتساب به اهل بیت دست به چنین دعوتی بزند، نمی تواند موفق باشد.(۳)
با اینكه ابن خلدون اعتقاد به حضرت مهدی (ع) را بطور قطع رد نكرده اما آنرا بعید دانسته و در تعدادی از روایات آن مناقشه می كند، دانشمندان نظرات وی را در این مورد و نسبت به یك عقیده اسلامی كه روایات مربوط به آن مستفیض و متواتر است، ناروا و انحرافی دانسته اند و او را بدین گونه مورد سرزنش قرار داده اند كه او مورخ است و تخصصی در روایت ندارد تا شایستگی این را داشته باشد كه آن را مورد جرح و تعدیل و اجتهاد قرار دهد.
بزرگترین نقدی كه در پاسخ او نوشته شده است كتاب "الوهم المكنون من كلام ابن خلدون" از دانشمندان محدث "احمد بن صدیق مغربی" است با بیش از یكصد و پنجاه صفحه كه مؤلف مقدمه‌ای مفصل بر آن نوشته و نظریات راویان حدیث را كه در صحت و تواتر روایات مربوط به حضرت مهدی است در ضمن مقدمه آورده و سپس ‍ اشكالاتی كه بوسیله ابن خلدون به سندهای بیست و هشت روایتی را كه او ذكر كرده است یك به یك مورد نقد و پاسخگویی قرار داده و آنها را بی اساس و ضعیف دانسته آنگاه روایات مربوط به حضرت مهدی (ع) را تا یكصد روایت كامل كرده است.

پی نوشت:
۱- مقدمه ابن خلدون، چاپ ، داراحیاء التراث العربی، ص ۳۱۱
۲- همان، ص ۳۲۲
۳- همان، ص ۳۲۷. برگرفته از كتاب عصر ظهور
تحلیل: خبرگزاری شبستان
+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/11/28 و ساعت 20:15 |
امام زمان (عج) نماینده خاتم الانبیاست و حضرت عیسی(ع) به جهت بزرگی و عظمت پیامبر باید نماینده حضرت محمد(ص) اقتدا كند.
حضرت عیسی(ع) و امام مهدی(عج)، هر دو پیشوا می باشند. یكی پیغمبر و دیگری امام. اگر آنها در محلی اجتماع كنند و امام سمت پیشوایی پیدا كند، در واقع نسبت به پیامبر مقتدا و پیشواست.
خبرگزاری شبستان: درباره ظهور حضرت مسیح (ع) و یكی از مهم ترین اتفاقات آخر الزمان یعنی نمازگزاردن ایشان پشت سر حضرت ولی عصر(عج) احادیث متعددی ذكر شده است. از جمله حدیثی كه از پیامبر اكرم(ص) روایت شده است.
پیامبر دراین باره می فرماید: امام جماعت باید پیشوای جماعت باشد، اگر دو نفر مساوی بودند، آن كه عالم تر است و چنانچه هر دو در علم مساوی بودند، آن كه فقیه تر است و اگر هر دو نفر مساوی بودند، آن كه سابقه ی دینی اش بیشتر است، چنانچه هر دو از لحاظ سابقه مساوی بودند، آن را كه خوش صورت تر است باید مقدم داشت و با او نماز گزارد.
حضرت عیسی(ع) و امام مهدی(عج)، هر دو پیشوا می باشند. یكی پیغمبر و دیگری امام. اگر آنها در محلی اجتماع كنند و امام سمت پیشوایی پیدا كند، در واقع نسبت به پیامبر مقتدا و پیشواست.
از این رو امام، برتر از مأموم یعنی حضرت عیسی(ع) است كه پشت سر وی نماز می گزارد.
اما درباره جهاد عیسی(ع) در ركاب امام زمان(ع) باید دانست كه جهاد عبارت است از جان دادن در راه خدا به فرمان كسی كه برای خدا می جنگد. از طرفی امام در میان امت اسلام، نماینده پیامبر(ص) و برای حضرت عیسی(ع) جایز نیست كه بر خاتم پیامبران، پیشی بگیرد، همچنین بر نماینده او نیز نمی تواند مقدم باشد.
از حافظ بن ماجه قزوینی نقل شده: امّ شریك، دختر ابی عسكر عرض كرد: یا رسول الله! در آن روز قوم عرب كجا هستند؟ فرمود: عرب در آن روز عده كمی هستند كه بیشترشان در بیت المقدس می باشند.
امام آنها هر صبح با آن ها نماز می خواند، چون عیسی فرود آید، امام آن ها به عقب برگشته تا عیسی جلو آمده و با مردم نماز گزارد، ولی عیسی دست خود را روی شانه های او می گذارد و می گوید: بایست تا ما با شما نماز بگزاریم.
 
تحلیل: خبرگزاری شبستان
+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/11/28 و ساعت 20:12 |
دنیا به پایان نخواهد رسید تا وقتی كه خداوند مردی را از دودمان امام حسین(ع) مبعوث فرماید و كیفر بنی امیه را بدهد.
امویان با ایجاد خفقان و بدعت در دین كار را به جایی رسانده بودند كه دیگر نشانی از اسلام نبوی نمانده بود. امام حسین(ع) در دوران یزید برای ایجاد بستر مناسب اقدامات متعددی را رهبری می كردند از جمله معرفی حضرت قائم و كسی كه در آینده اسلام ظهور خواهد كرد و جهان را به آرزوی دیرینه خود خواهد رساند.
حضرت در باب معرفی حضرت مهدی(عج) می فرماید: در نهمین فرزند من سنتی است از یوسف و سنتی است از موسی بن عمران . اوست قائم ما اهل بیت.(۱)امام حسین (ع) در حدیثی دیگر دراین باره می فرماید: قائم این امت، نهمین فرزند من است كه غیبت خواهد داشت.
حضرت درباره حتمی بودن تحقق این واقعه مهم می فرماید: اگـر از عـمـر دنـیـا فقط یك روز باقی بماند، خدا آن روز را طولانی خواهد كرد تا مـردی از فـرزنـدان مـن قـیام كند و زمین را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد.
سالار شهیدان درباره احقاق حق حضرت ولی عصر از قاصبان خلافت و بدعت گزاران در دین نیز سخنانی فرموده اند. روزی حضرت بـر حلقه ای از بنی امیه، كه در مسجد پیغمبر نشسته بودند، گذر كرد و فرمود: دنیا به پایان نخواهد رسید تا وقتی كه خداوند مردی را از دودمان من مبعوث فرماید و كیفر شما را بدهد.
 
خبرگزاری شبستان
+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/11/28 و ساعت 20:10 |
هر كس حضرت مهدی(ع) را تكذیب كند كافر شده است چرا كه تكذیب مهدی مساوی با تكذیب خدا و تكذیب خدا كفر است.
تكذیب هر یك از حجت های الهی، به این منزله است كه این فرد، خدا را قبول ندارد و قبول نداشتن خدا كفر مطلق است؛ زیرا كسی كه خدا را قبول داشته باشد، باید امنا و حجت‌ها و فرستادگان او را نیز بی چون و چرا بپذیرد و اطاعت نماید، چون صحیح نیست كه خدا را به الوهیت و معبودیت بپذیرد، اما از عبودبت و بندگی او سر باز زند.
رسول خدا (ص) درباره كسی كه قائم آل محمد حضرت مهدی(ع) را تكذیب كند می فرماید:"...من كذب بالمهدی فقد كفر؛(۱)هر كس مهدی را تكذیب كند، به یقین كافر شده است."زیرا تكذیب مهدی مساوی با تكذیب خدا و تكذیب خدا كفر است.
امام سجاد (ع) در حدیثی دیگر درباره منكرین امامان می فرماید: "...و من ابغضنا و ردنا اورد و احدا منا ، فهو كافر بالله وبایاته ؛(۲) هركس به ما بغض ورزد و ما و یا یكی از ما را رد نماید، پس او به خدا و آیاتش كافر شده است."
ابان بن تغلب می گوید: به ابی عبدالله (ع) عرض كردم: "من عرف الائمه و لم یعرف الامام الذی فی زمانه، اهو مومن ؟ قال: لا. قلت: مسلم؟ قال: نعم؛(۳)
هر كس همه امامان را بشناسد، ولی امام زمان خود را نشناسد، آیا او مومن است؟ فرمود: نه. گفتم مسلمان است؟ فرمود بلی."
 
منبع: خبرگزاری شبستان
+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/11/28 و ساعت 20:8 |

اعتقاد به مهدويت و منجى جهانى اختصاص به شيعه ندارد، همه ى اديان و مذاهب به گونه اى اعتقاد به آن دارند.

در منابع حديثى اهل سنت، روايات در خصوص حضرت مهدى (عليه السلام) فراوان است. تفاوت نظر شيعه و سنى در اين است كه اهل سنت عقيده دارد، مهدى در آخر الزمان متولد خواهد شد، ولى شيعه مى گويد حضرت متولد شده و هم اكنون زنده هستند و در پس پرده ى غيبت مى باشند.

در اديان غير اسلامى مانند زردشتى، يهودى، مسيحى، بودايى، اديان هندى و ... اعتقاد به منجى وجود دارد، و در منابع زردشتى (كتاب زند و كتاب جاماسب نامه)، منابع هندى (كتاب شاكمونى و كتاب ديد)، انجيل، تورات، زبور و ... به مسأله ى منجى جهانى اشاره شده است.

در كتاب «جاماسب نامه» آمده است: «مردى بيرون آيد از زمين تازيان، از فرزندان هاشم، مردى بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق، و بردين جد خويش بود، با سپاه بسيار، و روى به ايران نهد و آبادانى كند و زمين پر داد كند.»

در انجيل آمده است: «كمرهاى خويش را بسته، چراغ هاى خود را افروخته بداريد، و شما مانند كسانى باشيد كه انتظار آقاى خودشان را مى كشند كه چه وقت از عروسى مراجعت مى كند، تا هر وقت كه آيد و در را بكوبد، بى درنگ براى او باز كنند خوشا به حال آن غلامان كه آقاى ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد! پس شما نيز مستعد باشيد زيرا در ساعتى كه گمان نمى بريد به سر انسان مى آيد ...» انجيل لوقا، فصل 12، بند 35 و 36.

تورات مى گويد: «و نهالى از تنه يسّى» بيرون آمده و شاخه اى از ريشه هايش خواهد شكفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت ... مسكينان را به عدالت داورى خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستى حكم خواهد كرد ... گرگ با برّه سكونت خواهد كرد و پلنگ با بزغاله، و گوساله و شير و پروارى با هم، و طفل كوچك آن ها را خواهند راند ... در تمامى كوه مقدّس من ضررى نخواهند كرد، زيرا جهان از معرفت خدا پر خواهد شد. تورات اشعيانبى، فصل 11، بند 1 ـ 10.

بنابراين اعتقاد به منجى جهانى و اين كه آينده ى جهان روشن است، در اديان غير اسلامى هم وجود دارد، و اختلاف دين اسلام با ديگر اديان در مصداق خارجى و خصوصيات شخصى منجى جهانى و مهدى است.
+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/26 و ساعت 1:8 |

بنابر آنچه در قرآن مجيد و روايات معصومين(عليهم السلام)آمده است، همه ى ائمه و از جمله امام زمان (عليه السلام) از اعمال و رفتار ما آگاه هستند.

قرآن مجيد مى فرمايد: (وقل اعملوا فسيرى الله عملكم ورسوله والمؤمنون ...) سوره توبه، آيه 105. بگو: هر عملى مى خواهيد انجام دهيد، پس خدا، رسولش و مؤمنان عمل شما را مى بينند ...

در رواياتى كه در تفسير آيه آمده است، گفته شده كه مراد از مؤمنان در اين آيه ائمه ى معصومين(عليهم السلام)هستند. پس اصل آگاهى امام زمان (عليه السلام) از اعمال و رفتار ما امرى مسلّم است، ولى چگونگى حصول اين عمل از راه هاى مختلفى است از جمله:

1 ـ خداى تبارك و تعالى به ايشان چشمى داده است كه همه چيز را مى بينند. حضرت عيسى (عليه السلام) ـ كه بعد از ظهور امام زمان (عليه السلام)مى آيد و پشت سر آن بزرگوار نماز مى خواند ـ طبق گفته ى قرآن مجيد از آنچه مردم در خانه هايشان ذخيره كرده بودند و آنچه مى خوردند خبر مى داد، بدون اين كه آن ها را در ظاهر ديده باشد سوره آل عمران، آيه 49.

با توجه به اين كه مقام حضرت مهدى (عليه السلام) از حضرت عيسى (عليه السلام) بالاتر است، پس حتماً از اعمال و رفتار ما آگاهى دارد.

2 ـ ملائكه بر امام زمان (عليه السلام) نازل مى شوند و نامه ى اعمال بندگان را به حضرت مهدى (عليه السلام) عرضه مى كنند. در روايات آمده است كه هفته اى دو بار نامه ى اعمال بندگان به امام زمان (عليه السلام) عرضه مى شود. در برخى از روايات مى خوانيم كه در روزهاى دوشنبه و پنج شنبه نامه ى اعمال بندگان به حضرت عرضه مى شود «ان الاعمال تعرض على النبى (صلى الله عليه وآله وسلم) فى كل اثنين و خميس فيعلمها وكذلك تعرض على الائمة (عليه السلام) فيعرفونها». بحارالانوار، ج 5، ص 329.

3 ـ ملائكه بر حضرت نازل مى شوند و اين علوم را بر ايشان القا مى كنند. غير از اين راه ها، ممكن است راه هاى ديگرى هم باشد كه ما از آن ها بى خبريم.

البته اين علم و آگاهى حضرت، به اعمال و رفتار ظاهرى ما منحصر نمى شود، بلكه آن بزرگوار از نيت هاى ما هم آگاه است.

 

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/25 و ساعت 1:9 |

در تفكر شيعى انتظار موعود به عنوان يك اصل مسلّم پذيرفته شده، و از آن به عنوان برترين اعمال ياد شده و تأكيد شده است كه منتظر فرج باشيد و از رحمت خدا مأيوس نباشيد (به جهت طولانى شدن غيبت) چرا كه بهترين اعمال در پيش خداوند انتظار فرج است.

از بررسى اخبار و روايات معصومين(عليهم السلام)وظايفى چند در عصر غيبت براى منتظران استفاده مى شود:

1 ـ شناخت حجت خدا و امام زمان (عليه السلام): مهم ترين وظيفه ى يك فرد منتظر تلاش براى كسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام زمان (عليه السلام) است; چرا كه انسان بدون شناخت امام و منزلت او نمى تواند وظيفه ى خود را در رابطه ى با او تشخيص دهد. در روايت آمده است: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية». «هر كس بميرد و امام زمان خويش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.»

2 ـ تهذيب نفس و كسب فضايل اخلاقى (خود سازى فردى): منتظر واقعى هميشه در صدد كسب فضايل اخلاقى و آراسته شدن به صفات خوب انسانى است.

3 ـ تلاش براى اصلاح جامعه (خود سازى اجتماعى): تلاش براى برطرف كردن مفاسد اجتماعى از طريق امر به معروف و نهى از منكر و اهتمام براى تربيت نسل مهذّب و كارا و خلاصه آماده سازى زمينه براى ظهور امام زمان (عليه السلام)يكى از وظايف منتظر واقعى است، چون تا زمينه ى ظهور فراهم نگردد امكان ظهور امام زمان (عليه السلام)ميسر نخواهد شد.

4 ـ كسب آمادگى هاى فكرى و فرهنگى و نظامى براى يارى امام زمان (عليه السلام): چرا كه آن حضرت پس از قيام به يارانى نياز دارند كه حداقل در يكى از عرصه ها بتواند مفيد واقع گردد.

5 ـ توبه از گناهان

6 ـ اطاعت و پيروى از نايبان امام زمان (عليه السلام): همان طور كه مى دانيم در زمان غيبت امام زمان (عليه السلام) مردم موظفند در تمام كارها و حوادث، به توصيه ى ائمه ى اطهار(عليهم السلام)بويژه امام زمان (عليه السلام) به فقهاى جامع الشرايط ـ كه نواب عام آن حضرت هستند ـ مراجعه كنند و به احكامى كه آن ها طبق موازين شرعى صادر مى كنند، عمل نمايند.

7 ـ دعا براى سلامتى امام زمان (عليه السلام) و تعجيل فرج ايشان: منتظر واقعى در هر صبح و شام با خلوص نيت از پيشگاه خداى مهربان سلامتى و ظهور امام زمان (عليه السلام)را درخواست مى نمايد.

8 ـ صدقه دادن براى سلامتى امام زمان (عليه السلام)

9 ـ انجام اعمال عبادى مانند خواندن نماز و قرآن، زيارت نمودن به نيابت از امام زمان (عليه السلام)

10 ـ توجه به اماكنى كه مورد عنايت امام زمان (عليه السلام) است نظير مشاهد مشرفه، مسجد سهله، مسجد جمكران و ...

11 ـ توسل به امام زمان (عليه السلام) و زيارت آن حضرت با زيارت ها و دعاهايى كه در كتب ادعيه مانند مفاتيح الجنان آمده و از آن جمله موارد ذيل است:

الف) دعاى عهد كه هر روز صبح بعد از نماز خوانده مى شود: اللهم رب النور العظيم و رب الكرسى الرفيع ... ،

ب) دعاى اللهم عرفنى نفسك فانك لم ان لم تعرفنى نفسك ... اين دعا در عصر روز جمعه خوانده مى شود،

ج) دعاى كه براى برآورده شدن حاجات ذكر شده است و با اين عبارت شروع مى شود: الهى عظم البلاء و برح الخفاء ...،

د) دعا براى سلامتى امام زمان (عليه السلام): اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن ...،

هـ) دعاى حضرت مهدى (عليه السلام) كه با اين عبارت آغاز مى شود: اللهم ارزقنا توفيق الطاعة و بعد المصيبته ...،

و) زيارت آل ياسين.

جهت توضيح بيشتر به كتابهاى (وظيفة الانام) و (شيوه هاى يارى قائم آل محمد عليه السلام) مراجعه شود

 

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/24 و ساعت 1:10 |

قرآن كريم براى معرفى شخصيت هاى الهى گاهى نام آن ها را ذكر مى كند و گاهى ويژگى ها را يادآور مى شود، بدون ذكر نام آن ها.

همان گونه كه از ميان صدو بيست و چهار هزار پيامبر الهى تنها نام حدود بيست و پنج نفر از آن ها در قرآن آمده، و نام ديگر پيامبران در قرآن نيامده است، و همان گونه كه نام هيچ يك از امامان معصوم(عليهم السلام)در قرآن نيامده، نام مبارك امام زمان (عليه السلام) هم در قرآن نيامده است: از ميان چهارده معصوم تنها نام پيامبر «محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)» چهار بار در قرآن آمده است، آل عمران / 144 ـ احزاب / 40 ـ محمد / 2 ـ فتح / 29.

اگر بنا بود نام امامى در قرآن بيايد، آمدن نام حضرت على (عليه السلام) سزاوار بود. علت اصلى اين كه خداوند سبحان در قرآن كريم نام امامان معصوم(عليهم السلام)را ذكر نكرده است، خودش بهتر مى داند، و شايد يكى از علت هاى آن جلوگيرى از تحريف قرآن باشد. در عين حال كه اسامى ائمه(عليهم السلام)در قرآن نيامده است، آيات فراوانى در خصوص حضرت على (عليه السلام)، امام زمان (عليه السلام) و ديگر ائمه وجود دارد، كه اين آيات همراه با احاديثى كه در تفسير و تبيين آن ها وارد شده است، شخصيت امامان معصوم(عليهم السلام)را معرفى مى كند، مانند آيات تبليغ سوره ى مائده، آيه 67. اكمال دين سوره ى مائده، آيه 3. ولايت سوره ى مائده، آيه 55. مباهله سوره ى آل عمران، آيه 61. تطهير سوره ى احزاب، آيه 33. سوره ى هل اتى و ...

تشكيل حكومت جهانى كه بعد از ظهور امام زمان (عليه السلام) خواهد بود. در آيات قرآن مطرح شده است.

آياتى از سوره ى توبه از وصف گسترش اسلام در سطح جهان نويد مى دهد: «... هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهر، على الدين كله ولو كره المشركون» سوره ى توبه، آيه 3 و سوره صف، آيه 9. مضمون اين آيه ـ كه پيشگويى گسترش و همه جانبه ى اسلام در سطح جهان است، ـ هنوز تحقق نيافته است، و وعده ى الهى صدق است و من اصدق من الله حديثنا، نساء / 87. و اين در زمان حكومت جهانى حضرت مهدى (عليه السلام) تحقق خواهد يافت.

خداوند سبحان در آيه ى ديگرى مى فرمايد: «ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون»،انبياء / 105. ما پس از ذكر، در زبور نوشتيم كه بندگان شايسته ى من وارث زمين خواهند بود.

وعده ى مندرج در اين آيه هم هنوز تحقق نيافته، و اين وعده اشاره به تشكيل حكومت جهانى حضرت مهدى (عليه السلام)است. آيات ديگرى هم پيرامون حكومت جهانى امام زمان (عليه السلام) در قرآن هست، مانند آيه 55 / نور و آيه 5 / قصص.

آيا تنها ذكر نام مهدى (عليه السلام) دردى را دوا مى كند؟ آيا اگر نام حضرت در قرآن برده مى شد، امكان نداشت در طول تاريخ، شيادان و افراد شهرت طلب از آن سوء استفاده نكنند، يا افرادى روى غرض هاى خاص، وجود حضرت را انكار نمايند؟ تجربه ى تاريخى نشان داده است كه اگر هم در قرآن صراحتاً نام حضرت برده مى شد، باز در طول تاريخ، شيادان و مدعيان دروغين مهدويت پيدا مى شدند و نام خود را امام زمان و مهدى موعود مى گذاشتند، تا از آب گل آلود ماهى بگيرند و از نام او و انتظار مردم استفاده ى نادرست كنند، مگر خدا نام پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را در انجيل نبرده است؟ ولى گروه هاى مغرض، از آن بهره بردارى ناجوانمردانه كردند. بنابراين، مسأله ى مهم، بيان ويژگى هاى ديگر حضرت است تا افراد آگاه با شناخت آن ها، مهدى واقعى را از مدعيان دروغين مهدويت باز شناسند.

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/23 و ساعت 1:11 |

بنابر آنچه در برخى از روايات آمده است، علت واقعى غيبت امام زمان (عليه السلام) بر ما پوشيده است كمال الدين و تمام النعمة، ص 482.; در عين حال با استفاده از روايات به عواملى چند در اين زمينه پى مى بريم:

1 ـ امتحان و آزمايش: غيبت آن حضرت سبب مى شود تا نفاق پنهان عده اى آشكار شود، و ايمان حقيقى محبان و شيعيان واقعى امام (عليه السلام) در كوره ى ولايت امام غايب (عليه السلام) از ناخالصى ها و دورويى ها جدا و پاك گردد و مؤمن از منافق تميز داده شود.

حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) مى فرمايد: «هنگامى كه پنجمين فرزند امام هفتم (عليه السلام) غايب شد، مواظب دين خويش باشيد، تا مبادا كسى شما را از دين خارج كند! اى پسرك من! براى صاحب الامر بناچار غيبتى خواهد بود، به طورى كه عده اى از مؤمنان از عقيده ى خود بر مى گردند، همانا خدا به وسيله ى غيبت، بندگانش را امتحان مى نمايد.»بحارالانوار، ج 51، ص 113.

2 ـ بيعت نكردن با ستمكاران: حسن فضّال مى گويد: على بن موسى الرضا (عليه السلام) فرمود: «گويا شيعيان را مى بينم كه هنگام مرگ سومين فرزندم (امام حسن عسكرى (عليه السلام)) در جست و جوى امام خود همه جا را مى گردند، اما او را نمى يابند.» عرض كردم: به چه دليل؟ فرمود: «زيرا امامشان غايب مى شود.» عرض كردم: چرا غايب مى شود؟ فرمود: «براى اين كه وقتى با شمشير قيام نمود بيعت كسى در گردنش نباشد.» بحارالانوار، ج 51، ص 113.

3 ـ حفظ جان حضرت:

زراره مى گويد: حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود: «اى زراره! قائم ما ناچار است كه غيبت كند.» عرض كردم: براى چه؟ فرمود: «از جان خود بيم و ترس دارد.» پس حضرت با دست به شكم خود اشاره كرد اثبات الهداة، ج 6، ص 437.

امام زمان (عليه السلام) از كشته شدن و مرگ بيم و هراس ندارند، بلكه حفظ جان ايشان به خاطر اين است كه مبادا پرچمِ هدايت زمين بماند، و رشته ى هدايتى كه به پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) متصل است، قطع شود.

 

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/22 و ساعت 1:12 |

معمولا در كتاب هاى مربوط به امام زمان (عليه السلام) زندگى حضرت را به سه دوره تقسيم مى كنند:

1 ـ كودكى           2 ـ غيبت صغرى               3 ـ غيبت كبرى

غيبت صغرى از سال 260 تا 329 هجرى قمرى ادامه داشته و چون اين دوره كوتاه است، به آن غيبت صغرى گفته مى شود. حضرت در اين دوره چهار نايب خاص داشتند:

1 ـ عثمان بن سعيد عمروى            2 ـ محمد بن عثمان عمروى            3 ـ حسين بن روح نوبختى  4 ـ على بن محمد سمرى

حضرت از طريق اين چهار نايب به سؤالات و نيازهاى مردم پاسخ مى دادند و از طريق آن ها دستوراتى براى افراد صادر مى فرمودند.

غيبت كبرى از سال 329 هجرى قمرى آغاز شده و تا ظهور آن حضرت ادامه خواهد داشت، و به جهت طولانى بودن مدت آن به غيبت كبرى معروف شده است.

حضرت مهدى (عليه السلام) در اين دوره نايب خاصى تعيين نكرده، بلكه فقهاى جامع الشرايط را به عنوان نواب عام خود تعيين نموده اند تا به نيازهاى شرعى، اعتقادى و اجتماعى مردم در چارچوب احكام شرعى پاسخ هاى لازم را تهيه و ارائه نمايند.

در اين زمينه در توقيعى كه از ناحيه ى آن حضرت صادر شده است مى خوانيم: «وامّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجة الله» احتجاج، ج 2، ص 470، بحارالانوار، ج 53، ص 181. كشف الغمة، ج 2، ص 531. «در رخدادها و پيش آمدهايى كه در آينده روى خواهد داد به راويان احاديث ما رجوع كنيد، زيرا آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدايم». همچنان امام حسن عسكرى (عليه السلام) در ضمن يك حديث طولانى مى فرمايد: «هر كدام از فقها كه نگهدارنده ى نفس خود از انحرافات است و صبر انقلابى دارد و حافظ دين خود و مخالف هوا و هوس خود و مطيع فرمان خدا باشد، بر عوام است كه از وى تقليد كنند.» وسائل الشيعه، ج 18، ص 101.   

علت اين كه به آن ها نايب عام گفته مى شود اين است كه آنان نمى توانند هر روز خدمت امام زمان (عليه السلام) برسند، و حضرت ايشان را به صورت كلى و تحت عنوان فقها، و راويان احاديث ما تعيين كرده اند، بخلاف نواب خاص كه مستقيماً و شخصاً از طرف حضرت تعيين شده بودند.

 

 

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/21 و ساعت 1:13 |

اگر چه ممكن است حضور شخصى امام زمان (عليه السلام) در بين مردم سبب شود كه مسلمانان از بركات بيش ترى بهره مند شوند، ولى اين گونه نيست كه اگر شخص ايشان غايب بود، هيچ گونه فايده اى براى امت اسلامى و مردم نداشته باشد. در روايات فوآيد گوناگونى براى حضرت در حال غيبت آمده است; از جمله:

1 ـ امام غائب (عليه السلام) واسطه فيض و امان اهل زمين: امام معصوم(عليهم السلام)امان اهل زمين اند، و اگر زمين از اين حجت هاى الهى خالى بماند دنيا و اهلش نابود خواهند شد.

امام سجاد (عليه السلام) فرمود: «ما پيشواى مسلمانان و حجت بر اهل عالم و سادات مؤمنان و رهبر نيكان و صاحب اختيار مسلمانان هستيم; ما امان اهل زمين هستيم چنان كه ستارگان امان اهل آسمانند. به واسطه ى ماست كه آسمان بر زمين فرود نمى آيد، مگر وقتى كه خدا بخواهد; به واسطه ى ما باران رحمت حق نازل و بركات زمين خارج مى شود. اگر ما روى زمين نبوديم اهلش را فرو مى برد.» و آن گاه فرمود: «از روزى ك خدا آدم را آفريده تا حال هيچ گاه زمين از حجتى خالى نبوده است، ولى آن حجت گاهى ظاهر و مشهور و گاهى غايب، و مستور بوده است، تا قيامت نيز از حجت خالى نخواهد شد، و اگر امام نباشد خدا پرستش نمى شود.» سليمان مى گويد عرض كردم: مردم چگونه از وجود امام غايب، منتفع مى شوند؟ فرمود: «همان طور كه از خورشيد پشت ابر بهره مى برند.» ينابيع المودة، ج 2، ص 217.

2 ـ اميد بخشى به مسلمانان: ايمان و اعتقاد به امام غايب (عليه السلام) سبب اميدوارى مسلمانان نسبت به آينده ى پر مهر و صفاى خويش در عصر ظهور امامشان مى گردد. جامعه ى شيعى، طبق اعتقاد خويش به وجود امام شاهد و زنده، همواره انتظار بازگشت ايشان را دارد. هر چند او را در ميان خود نمى بيند، اما خود را جداى از او نمى داند. حضرت همواره مراقب حال و وضع شيعيان خويش هستند، و اين باعث مى شود تا شيعان به اميد لطف و عنايت حضرتش براى رسيدن به يك وضع مطلوب جهانى تلاش كرده و در انتظار ايشان بسر ببرند.

3 ـ پاسدارى از آيين اسلام و دين خدا: يكى ديگر از فوآيد امام غايب اين است كه عاشقان و سربازان آن حضرت، به اميد عصر ظهور خود را براى دفاع از دين آماده مى نمايند.

حضرت على (عليه السلام) در اين خصوص مى فرمايد: «به بركت آن امام گروهى از مردم براى دفاع از دين و درهم كوبيدن فتنه ها آماده مى شوند، چنان كه شمشير و تير به دست آهنگر تيز مى گردد; چشم آن ها به واسطه ى قرآن روشن است. تفسير و معانى قرآن در گوششان گفته مى شود و شب و روز از جام حكمت و علوم الهى سيراب مى شوند.» نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 15.

 

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/20 و ساعت 1:13 |

 

با توجه به رواياتى كه در مورد ملاقات با امام زمان (عليه السلام) وارد شده است، نظر علماء بر اين است كه در دوره غيبت كبرى ملاقات با امام زمان (عليه السلام)ممكن است. و حكايت هاى زيادى كه در زمينه ديدار با امام زمان (عليه السلام) در كتاب ها نقل شده است، مؤيد امكان ملاقات با حضرت است.

ديدار و رو يا رويى با حضرت به سه صورت ممكن است پيش آيد:

1 ـ ديدار حضرت با عنوان غير واقعى ايشان، به طورى كه كاملا براى ديدار كننده، نا شناس باشند.

2 ـ ديدار حضرت با عنوان حقيقى ايشان، بدون اينكه اين امر را ملاقات كننده متوجه شود ـ مگر پس از پايان ديدار ـ متوجه باشد.

3 ـ ديدار حضرت با عنوان حقيقى ايشان، و به صورت اختيارى در حالى كه ديدار كننده نيز در اثناى ملاقات متوجه اين امر باشد، اين گونه ديدار بسيار كم نقل شده است مانند ملاقات سيد بن طاووس و علامه بحرالعلوم.

آرى هر شيعه پاك سرشتى مى تواند آن حضرت را ملاقات كند ولى بايد توفيق رفيقش شود، از گناهان و موارد شبهه دار و مشكوك پرهيز كرده و درون خويش را از آلودگى هاى روحى پاك كند، و از طرفى به ايمان و يقين و صفات پسنديده، انجام واجبات و مستحبات نظير استمرار بر نماز شب، زيارت عاشورا، زيارت جامعه، دعاى عهد، دعاى فرج، دعاى ندبه، زيارت آل يس و ... و ذكر حق تعالى جان خود را آراسته كرده و در رفع نيازمنديهاى مردم و اصلاح جامعه كوشا باشد، تا نور ولايت در دل او بتابد و توفيق ديدار حضرت نصيبش گردد.

مشتاق ديدار امام زمان (عليه السلام) علاوه بر اينكه در خود زمينه ملاقات با حضرت را ايجاد مى كند، بايد به نكاتى چند توجه داشته باشد:

الف ـ ديدار حضرت يك اصل اساسى و ضرورى نيست; يعنى اين گونه نيست كه اگر شخصى توفيق ديدار حضرت را پيدا نكرد، مورد عنايت آن حضرت نيست يا از پيروان صادق و شيعيان راستين آن حضرت محسوب نمى شود، زيرا حتى در زمان حضور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) وائمه (عليه السلام) هم شيعيان راستينى بودند كه حتى براى يك بار توفيق ديدار نيافتند. آنچه در دوران غيبت اصل اساسى براى يك شيعه است، انتظار صادقانه، ايجاد زمينه براى ظهور حضرت و عمل به تكاليف دينى است.

در روايت است كه: «هر كس با انتظار قائم (عليه السلام) از دنيا رود، همچون كسى است كه در خيمه امام زمان (عليه السلام) و در خدمت او باشد». (بحارالانوار، ج 52، ص 125)

ب ـ دل خود را با نور محبت و ولايت ايشان آشنا سازد و براى اطاعت از خداوند به شدت تلاش كند و در راه تحقق اين هدف گام بردارد.

ج ـ انگيزه هاى مادى و دنيا گرايانه را ترك كند.

د ـ از افراط و تفريط و اقداماتى كه ضرر قطعى براى روح و جسم او دارد پرهيز كند.

هـ ـ از عزلت و كناره گيرى و بى توجهى به مسئوليت هاى اجتماعى دورى گزيند.

و ـ از تماس گرفتن با افرادى كه در لباس هاى گوناگون، اين ابزار مقدّس را دستمايه اهداف دنيايى خويش قرار مى دهند دورى گزيند.

ز ـ از تأخير فيض ديدار به خاطر مصلحت هايى خاص و الهى نااميد نگردد.

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/19 و ساعت 1:14 |

محل زندگى آن حضرت تعيين نشده است، و شايد مسكن معينى نداشته باشد و به طور ناشناس در بين مردم زندگى كند، شايد هم نقاط دور افتاده اى را براى زندگى انتخاب كرده باشد. در احاديث وارد شده است كه در موسم حج حاضر مى شود و اعمال حج را به جا مى آورد، او مردم را مى شناسد اما مردم او را نمى شناسند.( [1][1]- بحارالانوار، ج 52، ص 152، به نقل از دادگستر جهان.) اما در مورد «جزيره ى خضرا» مطالب زيادى نقل شده است و در بين علماى بزرگ و صاحب نظر در اين مسأله اختلافاتى وجود دارد. نتيجه ى جمع بندى ها اين مى شود كه اين مسأله مورد اتفاق همه نيست، زيرا طبق حكايت جزيره ى خضرا ـ كه از فردى به نام على بن فاضل مازندرانى نقل شده است ـ امام زمان (عليه السلام)اولادى دارند كه در جزاير درياى سفيد (بحر الابيض) زندگى مى كنند و با سيد شمس الدين كه خود را از فرزندان امام (عليه السلام)معرفى مى كند ديدار مى نمايد و ...

اصل اين حكايت در بحارالانوار، ج 52، ص 159 تا 174 آمده است.

در هر حال دسته اى از علما آن حكايت را صحيح و معتبر دانسته، و عده اى ديگر آن را مجعول و خالى از حقيقت مى دانند و هر دسته براى ادعاى خود دلايلى ذكر مى كنند; عمده ى دلايل مخالفين آن است كه اولا: اين حكايت سند صحيحى ندارد لذا نمى توان آن را پذيرفت.

ثانياً: در متن حكايت تناقضاتى به چشم مى خورد از جمله اين كه فردى به نام سيد شمس الدين خود را نايب خاص امام زمان (عليه السلام) معرفى مى كند و مى گويد: من آن حضرت را اصلا نديده ام، بعد در جاى ديگر خود سيد شمس الدين مى گويد: من هر روز صبح جمعه براى زيارت امام زمان (عليه السلام) به آن كوه مى روم ...

ثالثاً: در حكايت مزبور ادعا مى شود كه در قرآن تحريفاتى واقع شده است، كه اين حرف با اصول اعتقادى اغلب مسلمانان بويژه شيعيان همخوانى ندارد.

رابعاً: در لابه لاى مباحث اين حكايت احكامى ذكر شده است كه با اعتقادات و احكام فقهى فقهاى شيعه مخالفت دارد. به عنوان مثال: در طى اين حكايت خمس مباح دانسته شده است يعنى پرداخت خمس براى شيعيان لازم نيست، در حالى كه كسى اين مطلب را بيان نمى كند و ...

از طرف ديگر كسانى هم خواسته اند جزيره ى خضرا را همان مثلث برمودا معرفى كنند كه اين موضوع با حوادثى كه بعدها رخ داده تكذيب شده است.

در اين باره كتاب هاى مفيدى تنظيم و منتشر شده است كه به نقد و بررسى اين مسأله پرداخته اند. به عنوان مثال مى توان به كتاب «جزيره ى خضرا، افسانه يا حقيقت» نوشته ى سيد جعفر مرتضى عاملى، ترجمه ى ابوالفضل طريقه دار، و يا به كتاب «جزيره خضراء» تأليف علي اكبر مهديپور مراجعه نمود.

 

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/18 و ساعت 1:15 |

بعد از آنكه مصلحت الهى اقتضاء كرد امام زمان (عليه السلام) از پرده غيبت بيرون مى آيند، دشمنان و ستمگران در مقابل آنحضرت به صف آرايى مى پردازند و جنگهاى سختى پيش مى آيد كه به لطف خداوند و همّت پيروان صديق و وفادارشان آن حضرت در همه وقايع عليرغم تحمّل رنجهاى فراوان به پيروزى نائل مى شوند و حكومت عدل الهى را تأسيس مى نمايند كه در توصيف آن، ام السلمه از پيامير اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)نقل مى كند: كه در سايه حكومت حضرت مهدى (عليه السلام) چنان عدالتى در جامعه مستقر مى شود كه زنده ها آرزو مى كنند اى كاش مرده ها زنده مى بودند و از آن عدالت بهره مند مى گشتند.

و در مورد ديگر ضمن اشاره به اين حقيقت كه حضرت مهدى (عليه السلام) بر دلهاى مردم حكومت خواهند كرد مى فرمايند: شما را به مهدى، مردى از قريش بشارت مى دهم كه ساكنان آسمان و زمين از حكومت و فرمانروايى او خشنودند ...

در دوره حكومت آن حضرت زمين بركات خود را به روى مردم مى گشايد، امنيت بر همه جوامع حاكميت پيدا مى كند، تعليم و تربيت و علم و دانش پيشرفت فوق العاده اى پيدا مى كند، در روابط اجتماعى صفا و صميميّت رواج مى يابد و ...

حضرت كوفه را پايتخت حكومت خود بر مى گزينند و حتى امام صادق (عليه السلام) مى فرمايند: مسجد سهله خانه امام (عليه السلام) خواهد بود يعنى حضرت با خانواده اش در آنجا سكونت خواهند داشت.

در زمينه مدّت حكومت آن حضرت اقوال متفاوتى در روايات وارد شده است; در برخى از روايات مدت حكومت امام زمان(عليه السلام)هفت سال، در برخى ديگر هشت سال و در بعضى ده و بيست و يا حتى هزار سال ذكر شده است كه جمع نمودن بين اين روايات گفته اند سالهاى آن زمان با سالهاى رايج در زمان ما فرق خواهد داشت، چنانكه در بعضى از روايات آمده است كه حكومت حضرت هفت سال است و هر سال آن به مقدار ده سال از سالهاى شماست.

علامه مجلسى در بحارالانوار درباره اختلاف اين روايات مى نويسند: برخى روايات بر تمام مدت حكومت دلالت دارد، برخى بر مدت ثبات و استقرار حكومت، بعضى بر طبق سالها و روزهايى است كه ما با آن آشنائيم و بعضى احاديث ديگر بر طبق سالها و ماه هاى روزگار حضرت است كه طولانى خواهد بود و ...

بااين همه آنچه مسلم است دوره حكومت آنحضرت كوتاه نخواهد بود زيرا با توجه به زحمات فراوانى كه انبياء و ائمه(عليها السلام)در طول تاريخ كشيده اند بعيد است نتيجه اش ايجاد يك حكومت 7 يا 8 ساله باشد، آنهم با اين همه روايات و توصيفاتى كه درباره آن حكومت جهانى از آدم تا خاتم نقل شده است; بهرحال مدّت اين حكومت به اندازه اى خواهد بود كه طعم عدالت به ذائقه بشريت چشانده مى شود و آنان بعد از تحمل قرن ها بى عدالتى و ستم، به يك جامعه جهانى عادلانه دست مى يابند كه مسائلى همچون اقتصاد، بهداشت، امنيت، دانش و صنعت، كشاورزى و ... در حدّ بسيار بالايى از سلامت و رشد و ترقى برخوردار خواهد بود.  

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/17 و ساعت 1:16 |

در همه حركتهاى بزرگ اجتماعى جهت دستيابى به پيروزى، وجود عواملى ضرروى است كه از مهم ترين عوامل در پيروزى نهضت ها وجود حاميان دلسوز، مخلص و شجاع است; بر اين اساس اگر تمامى حركتهاى مهم اجتماعى مورد بررسى قرار گيرد به خوبى روشن مى شود كه در هر يك از آنها كه ياران و حاميان وفادارى وجود داشته است، ميزان موفقيت بيشتر بوده است.

از آنجا كه قيام حضرت مهدى (عليه السلام) نيز در راستاى تكميل نهضت هاى انبياء و اولياء الهى است و در سطح وسيعى واقع خواهد شد لذا وجود ياران آگاه و با استقامت، نقش بسيار مهمى در پيشرفت اين حركت بزرگ جهانى دارد مخصوصاً با توجه به اين واقعيت كه سنت الهى آن است كه اين جريان مهم تاريخ بشريت بطور عادى در چهار چوب اصول و قوانين اجتماعى واقع گردد و البته اين به آن معنى نيست كه امدادهاى الهى وجود نخواهد چرا كه «ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم»([1] [10] ) هميشه جريان داشته و خواهد داشت و مقدار آن بستگى به ميزان اخلاص و تقواى افراد و رهبران حركتها و نوع جهت گيرى آنها دارد.

در مجموعه روايات براى ياران حضرت، مشخصات و ويژگيهايى ذكر شده است كه از جمله آنها روايتى است از امام صادق (عليه السلام)كه فرمودند: «آنها مردانى هستند كه دلهايشان همانند قطعه هاى آهن است، هرگز دچار شك و ترديد نمى شوند، در حق خدا از سنگ سخت تر هستند، اگر به كوهها حمله ببرند از جاى بر مى كنند، با پرچمهاى خويش به هر شهرى روى آورند تحت سيطره خود در آورند. بر فراز اسبها چون عقاب چابك و چالاكند. براى تيمّن و تبرّك، زين اسب امام (عليه السلام) را مسح مى كنند و پروانه وار، دور شمع وجودش مى گردند و خود را سپر جان امام قرار مى دهند، شبها را به شب زنده دارى سپرى مى كنند و در سراسر شب نغمه هاى نماز و ذكر و عبادتشان چون صداى زنبور به گوش مى رسد. آنها زاهدان شب و شيران روزند، و در برابر امام عزيزشان كاملا مطيع و تسليم هستند».([2] [11] )

در اغلب كتابهاى مربوط به معارف امام زمان (عليه السلام) تعداد ياران مخصوص آن حضرت را سيصد و سيزده نفر معرفى مى كنند كه آنها از سراسر عالم در يك شب خود را به طرق مختلف به مكه مى رسانند اين عده اولين افرادى خواهند بود كه با امام زمان (عليه السلام) بيعت مى كنند و عهده دار فرماندهى لشكر و يا پرچمدار آن حضرت هستند البته بلافاصله پس از اعلام ظهور، دسته دسته مردم به آن حضرت مى پيوندند و انشاءالله جمله «اللهم اجعلنى من انصاره واعوانه والذّابين عنه والمسارعين اليه و ...»([3] [12] ) مصداق پيدا مى كند. در همان روزهاى اول تعداد ياران حضرت به ده هزار نفر مى رسد و تا تعداد ياران حضرت به ده هزار نفر نرسند عملا قيام نمى كنند و حركت انقلابى اين رهبر بزرگ پس از آن است كه كم كم خود مكه و سپس مدينه و ... را فتح مى كنند و زمينه را براى تشكيل حكومت جهانى فراهم مى نمايند.

نكته ديگر در مورد ياران حضرت آن است كه بر طبق روايتى كه از امام باقر (عليه السلام) نقل شده است حدود پنجاه نفر از ياران آن حضرت زن هستند كه كارهاى مناسب با ويژگيهاى خودشان را انجام مى دهند.([4] [13] )

در مورد تركيب سربازان، حضرت امير مؤمنان (عليه السلام) مى فرمايند: اصحاب مهدى (عليه السلام) جوانند و پير در آنها بسيار كم است همچون سرمه در چشم و نمك درغذا و ...([5] [14] ) در مورد وطن ياران حضرت نيز تعابير مختلف وارد شده است، در برخى از روايات آمده است كه جمعى از مردم از طرف مشرق خروج كنند و مقدمات حكومت مهدى (عليه السلام) را فراهم سازند.

على (عليه السلام) مى فرمايند: آفرين بر طالقان كه خداوند در آن گنجهايى نهاده كه از طلا و نقره نيست بلكه مردان مؤمنى هستند كه بطور شايسته خدا را شناخته اند و در آخر الزمان ياوران حضرت مهدى (عليه السلام) خواهند بود ...([6] [15] )  

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/16 و ساعت 1:17 |

محبت و عشق به لفظ و صِرف ادعا نيست، بلكه در عمل نمايان مى شود. قرآن كريم در مورد محبت الهى مى فرمايد: (ان كنتم تحبون الله فاتّبعونى يحببكم الله) آل عمران، آيه 31. «اگر خدا را دوست داريد از من (پيامبر) پيروى كنيد، تا خدا هم شما را دوست داشته باشد.» پس نشانه ى عشق و محبت به خدا پيروى از رسولش است.

كسى مى تواند بگويد من عاشق و دوستدار مهدى(عليه السلام) هستم كه از حضرتش و نائبان ايشان (فقهاى جامع الشرائط) پيروى كند. عاشق براى ديدار معشوق ولقاى او لحظه شمارى مى كند و از خود بى خود است و هر آنچه را معشوق مى پسندد انجام مى دهد و از آن كوتاهى نمى كند. بر اين اساس يكى از نشانه هاى عشق به مهدى(عليه السلام) انتظار فرج ايشان است. هر چه انتظار بيش تر باشد نشانه ى محبت و عشق بيش تر به حضرت است.

امام زمان(عليه السلام) حافظ و نگهبان دين جدّشان، حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) هستند و با ظهورشان مى خواهند اسلام واقعى را به طور كامل پياده كنند. بنابراين از نشانه هاى ديگر عاشق مهدى(عليه السلام)، سعى و تلاش در عمل به دستورات اسلام و فرامين الهى است.

در روايتى كه از امام صادق(عليه السلام) در مورد ياران حضرت مهدى(عليه السلام) نقل شده است، مى خوانيم: «من سرّ ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق» بحار الانوار، ج 52، ص 140، ح 50. «هر كس دوست دارد از ياران حضرت مهدى(عليه السلام) باشد، بايد در انتظار باشد و با تقوا و ورع عمل كند و به اخلاق نيكو رفتار نمايد.»

كسى كه چنين محبت و عشقى در او پديد آمد، آن قدر به حضرت مهدى(عليه السلام) نزديك مى شود كه اگر قبل از ظهور حضرت بميرد، همانند كسى است كه در خيمه ى امام زمان(عليه السلام) و همراه ايشان بوده و در ركاب ايشان شهيد شده است.

از امام صادق(عليه السلام) نقل شده «من مات منكم وهومنتظر لهذا الامر كمن هو مع القائم في فسطاطه، قال: ثم مكث هنيئة ثم قال: لا بل كمن قارع معه بسيفه، ثم قال: لا والله الا كمن استشهد مع رسول الله» بحار الانوار، ج 52، ص 126، ح 18. «هر كس بميرد در حالى كه منتظر قيام امام زمان(عليه السلام) باشد مانند كسى است كه با حضرت در خيمه ى ايشان باشد.» سپس امام صادق(عليه السلام) مدتى مكث نمود و فرمود: «نه بلكه مانند كسى است كه با امام زمان(عليه السلام)شمشير بزند.» سپس فرمود: «نه، قسم به خدا مانند كسى است كه با رسول خدا شهيد شده باشد.»

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/15 و ساعت 1:18 |

عقيده به مهدويت و منجى جهانى در اسلام امرى مسلم است و در ديگر اديان هم وجود دارد; اما به چه دليل حضرت مهدى (عليه السلام) متولد شده اند، نه اين كه در آخرالزمان به دنيا خواهند آمد؟

دليل عقلى و نقلى قطعى داريم بر اين كه حضرت مهدى (عليه السلام) قبل از شهادت پدر بزرگوارشان امام حسن عسكرى (عليه السلام)، متولد شده اند:

1 ـ دليل عقلى: با توجه به سه مطلب ذيل عقل هر انسان منصفى حكم مى كند به اين كه امام زمان (عليه السلام) متولد شده و هم اكنون زنده هستند:

الف) در علم كلام به اثبات رسيده كه «هيچ گاه زمين نمى تواند از حجت الهى، خالى باشد.» در روايات هم به اين مطلب تصريح شده است، در روايت است «لو بقيت الارض بغير امام لساخت» اصول كافى، ج 1، ص 179. اگر زمين بدون امام باشد، فرو مى رود و نابود مى شود.

ب) در علم كلام ثابت شده است «كه امامان معصوم بعد از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) دوازده نفر بيش تر نيستند و همگى از خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مى باشند.» روايات هم در اين مورد فراوان است.

ج) «يازدهمين امام معصوم ـ حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) ـ در سال 260 هجرى قمرى در شهر سامرا به شهادت رسيدند،» اين از مسلمات تاريخ است.

نتيجه ى اين سه مقدمه اين است كه حضرت مهدى (عليه السلام)، قبل از شهادت امام حسن عسكرى (عليه السلام) تولد يافته و به مقام رفيع امامت رسيده اند، و گرنه زمين از حجت و امام خالى خواهند ماند.

2 ـ دليل نقلى:

الف) روايات: در روايات آمده است كه حضرت مهدى (عليه السلام)، نهمين فرزند امام حسين (عليه السلام) است، ششمين فرزند امام جعفر صادق (عليه السلام) است، پنجمين فرزند امام موسى بن جعفر (عليه السلام) است، چهارمين فرزند امام رضا (عليه السلام) است، سومين فرزند امام محمد تقى (عليه السلام) است، و فرزند امام حسن عسكرى (عليه السلام)است. مجموع اين روايات بيش از 780 مورد است.

از مجموع اين روايات استفاده مى شود كه حضرت مهدى (عليه السلام) متولد شده اند، زيرا حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) در سال 260 هجرى قمرى به شهادت رسيدند.

ب) نقل تاريخى: مورخان شيعه و سنى جريان تولد حضرت مهدى (عليه السلام) و زمان و مكان آن را ضبط كرده اند. مروج الذهب، ج 4، ص 199 ـ ينابيع المودة، ج 3، ص 114.

ج) ملاقات حضرت: از زمان تولد حضرت مهدى (عليه السلام) تا اين زمان، افراد زيادى حضرت را ملاقات كرده اند، مانند: حكيمه خاتون ـ عمه ى امام حسن عسكرى (عليه السلام)ـ كه شب تولد حضرت در خانه ى امام حسن عسكرى (عليه السلام) بودند و جريان تولد را شاهد بودند. ينابيع المودة، ج 3، ص 114. غيبت شيخ طوسى، ص 141.

ابو نصر خادم، حضرت مهدى (عليه السلام) را در گهواره ملاقات نموده است. كشف الغمه، ج 2، ص 499 و اثبات الهداة، ج 7، ص 344. سعدبن عبدالله قمى در زمان حيات امام حسن عسكرى (عليه السلام) با جمعى براى زيارت امام حسن (عليه السلام)به سامرا رفتند، در طرف راست امام كودكى را مشاهده نمودند كه مانند ماه درخشان بود. پرسيدند: اين كيست؟ فرمود: «مهدى قائم آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)است.» الزام الناصب، ج 1، ص 342.

در زمان غيبت هم افراد زيادى حضرت را ملاقات كرده اند، كه در خصوص ملاقات با حضرت كتاب هايى نوشته شده است.بنابراين حضرت متولد شده اند و گرنه ملاقات با ايشان معنا نخواهد داشت.

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/14 و ساعت 1:18 |

شرايط زمان تولد امام زمان (عليه السلام) شرايط عادى نبود، زيرا طبق روايات منقول از پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) مهدى آل محمد (عليه السلام)ـ آن كه ستمگران را نابود و زمين را پر از عدل و داد مى كند ـ فرزند امام حسن عسكرى (عليه السلام) است. از اين رو دستگاه خلافت عباسى امام حسن عسكرى (عليه السلام) را در شهر سامرا تحت نظر داشت، و منتظر بود تا اگر فرزندى از ايشان به دنيا آيد، او را بكشد، همان گونه كه فرعون، در كمين بود تا اگر حضرت موسى (عليه السلام) به دنيا آيد، او را به قتل برساند. در اين شرايط خفقان و غير عادى، حضرت مهدى (عليه السلام) مخفيانه به دنيا آمدند.

جريان تولد حضرت را حكيمه خاتون، دختر امام جواد (عليه السلام) و عمه ى امام حسن عسكرى (عليه السلام) اين گونه بازگو كرده است: «ابو محمد امام حسن عسكرى (عليه السلام)شخصى را دنبال من فرستاد كه امشب ـ شب نيمه ى شعبان ـ براى افطار نزد ما بيا، زيرا خداوند امشب حجتش را آشكار مى كند. پرسيدم اين مولود از چه كسى است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون. عرض كردم: من در نرجس خاتون آثار باردارى نمى بينم حضرت فرمود: موضوع همين است كه گفتم.

من در حالى كه نشسته بودم، نرجس آمد و كفش مرا از پايم بيرون آورد و فرمود: بانوى من حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوى من و خانواده ام هستى. او از سخن من تعجب كرد و ناراحت شد و فرمود: اين چه سخنى است؟ گفتم: خداوند در اين شب به تو فرزندى عطا مى كند كه سرور و آقاى دنيا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از اين سخن من خجالت كشيد.

بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسى از نيمه ى شب گذشت، برخاستم و نماز شب را به جا آوردم، بعداز تعقيب نماز به خواب رفتم و دوباره بيدار شدم. در اين هنگام، نرجس نيز بيدار شد و نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بيرون رفتم، تا از طلوع فجر باخبر شوم; ديدم فجر اول طلوع كرده و نرجس در خواب است. در اين حال، به ذهنم خطور كرد كه چرا حجت خدا آشكار نشد؟! نزديك بود شكى در دلم ايجاد شود كه ناگهان حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) از اتاق مجاور صدا زدند: اى عمه! شتاب مكن كه موعود نزديك است. من مشغول خواندن سوره «الم سجده» و «يس» شدم. در اين هنگام ناگهان نرجس خاتون با ناراحتى از خواب بيدار شد. من او را به سينه چسباندم و نام خدا را بر زبان جارى كردم. امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمود: سوره ى قدر را برايش بخوان. آن سوره را خواندم و از نرجس پرسيدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه مولايت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سوره ى قدر را خواندم. كودك نيز در شكم مادر، همراه من سوره ى قدر را خواند كه من ترسيدم. در اين هنگام پرده ى نورى ميان من و او كشيده شد، ناگاه متوجه شدم كودك ولادت يافته است. چون جامه را از روى نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذكر خدا بود. هنگامى كه او را برگرفتم، ديدم پاك و پاكيزه است. در اين موقع حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) صدا زدند: عمه! فرزندم را نزد من بياور. وقتى نوزاد را نزد حضرت بردم، وى را در آغوش گرفت، و بر دست و چشم كودك دست كشيد و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم! سخن بگو! پس آن طفل گفت: «اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله» پس از آن به امامت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و ساير امامان معصوم (عليهم السلام) شهادت داد و چون به نام خود رسيد فرمود: «اللهم انجزلى وعدى و اتمم لى امرى و ثبت و طأتى واملاء الارض بى عدلا و قسطاً» «پروردگارا! وعده ى مرا قطعى گردان و امر مرا به اتمام رسان، و مرا ثابت قدم بدار، و زمين را به وسيله ى من از عدل و داد پر كن.»

در روايت ديگرى آمده است: چون حضرت مهدى (عليه السلام) متولّد شد، نورى از او ساطع گرديد كه به آفاق آسمان پهن شد، و مرغان سفيد را ديدم كه از آسمان به زير مى آمدند و بال هاى خود را بر سر و روى و بدن آن حضرت مى ماليدند و پرواز مى كردند. پس امام حسن عسكرى (عليه السلام) مرا آواز داد كه اى عمه! فرزند را برگير و نزد من بياور، چون برگرفتم، او را ختنه كرده و ناف بريده و پاك و پاكيزه يافتم و بر ذراع راستش نوشته شده بود: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً» بحارالانوار، ج 51، ص 19، منتهى الامال، ج 2، ص 285، غيبت شيخ طوسى ص 141.

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/12 و ساعت 1:19 |

مادر امام زمان (عليه السلام) نرجس خاتون دختر يوشعا پسر قيصر روم از نسل شمعون يكى از حواريين حضرت عيسى (عليه السلام) است كه به دنبال يك سلسله وقايع معجزه آسا از روم به سامرّا مى آيد و سپس به افتخار همسرى امام عسكرى (عليه السلام) نايل مى گردد.

خلاصه سرگذشت ايشان از زبان خودشان بدين شرح است:

جدّ من قيصر مى خواست مرا در سن سيزده سالگى براى برادر زاده خود تزويج كند وقتى مجلس عقد برپا شد و قيصر برادرزاده خود را روى تخت مخصوص نشاند ... ناگهان صليب ها فرو ريخت، پايه هاى تخت شكست و پسر عمويم با حالت بى هوشى از بالاى تخت بر روى زمين افتاد و مجلس به هم خورد ولى باز دستور دادند تا مجلس را از نو سامان دهند تا اين مراسم به اجرا درآيد ولى همان حادثه دوباره تكرار شد ... همه پراكنده شدند.

همان شب من در خواب ديدم كه حضرت عيسى و شمعون وصى او و گروهى از حواريين در قصر جدّم اجتماع كرده اند و منبرى از نور در آنجا قرار داده شده است، طولى نكشيد پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) و داماد و جانشينان آنحضرت وارد شدند; حضرت عيسى (عليه السلام) به استقبال ايشان شتافتند، حضرت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند (خطاب به حضرت عيسى (عليه السلام)) يا روح الله من به خواستگارى دختر وصى شما شمعون براى فرزندم آمده ام و در اين هنگام اشاره به امام حسن عسكرى (عليه السلام) كردند كه او نيز موافقت كرد ... آنگاه حضرت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) بالاى منبر رفته و خطبه اى خواندند و مرا به تزويج فرزندشان امام عسكرى (عليه السلام) در آوردند ... از خواب بيدار شدم و از ترس، آن واقعه را به كسى نقل نكردم ولى محبت به امام عسكرى (عليه السلام)باعث شد كه كم كم رنجور گردم و از خوردن و آشاميدن باز مانم و ... بالاخره مريض شدم ... چهارده شب بعد باز در خواب واقعه عجيب ديگرى ديدم و آن اينكه ديدم دختر پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) به همراهى حضرت مريم و ... به عيادت من آمدند و من از اينكه حضرت عسكرى (عليه السلام) به ديدن من نمى آيند گله و شكايت كردم حضرت فاطمه (عليه السلام) فرمودند: اگر مى خواهى خداوند، عيسى و مريم از تو خشنود باشند و ميل دارى فرزندم به ديدنت بيايد شهادت به يگانگى خدا و نبوّت پدرم پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) بده و من آنچه كه او فرمودند تكرار كردم; آنگاه حضرت فاطمه(عليهم السلام)مرا در آغوش گرفتند و اين كار باعث بهبودى من شد آنگاه فرمودند: اكنون به انتظار فرزندم عسكرى (عليه السلام)باش كه او را نزد تو خواهم فرستاد ...

وقتى از خواب بيدار شدم شعف و خوشحالى عجيبى تمام وجود من را فرا گرفته بود تا اينكه از شب بعد امام را پيوسته در خواب مى ديدم تا اينكه يكى از شب ها حضرت فرمودند: فلان روز جدّت قيصر لشكرى را به جنگ مسلمانان مى فرستد تو مى توانى به طور ناشناس در لباس خدمتگزاران همراه با عده اى از كنيزان كه از فلان راه مى روند به آنها ملحق شوى و من هم چنين كردم و در نهايت جزو اسيران جنگى به اسارت مسلمانان در آمدم و بالاخره به بغداد آورده شدم و در آنجا بود كه توسط نماينده امام على النقى (عليه السلام) يعنى بشر بن سليمان خريدارى شده به خدمت آنحضرت رسيدم و آنحضرت هم مرا به خواهرشان حكيمه خاتون سپردند، او آموزشهاى به من دادند ... پس از آموزش فرايض دينى و تعليمات اسلامى به همسرى امام عسكرى(عليه السلام) در آمدم ...

و در سال 255 هجرى روز 15 شعبان در سامرّا حضرت مهدى (عليه السلام) از اين بانوى بزرگوار متولد شد.

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/10 و ساعت 1:20 |

اين پرسش در مورد همه ى امامان معصوم بعد از امام حسين (عليه السلام) وجود دارد، يعنى چرا امامت در ذريه و نسل امام حسين (عليه السلام) است نه از ذريّه ى امام حسن (عليه السلام).

اين كه امام زمان (عليه السلام) از نسل امام حسين (عليه السلام) است، جاى هيچ شكى نيست. در 185 حديث آمده كه مهدى (عليه السلام) از فرزندان امام حسين (عليه السلام) است و در 148 حديث آمده كه مهدى نهمين فرزند امام حسين (عليه السلام) است.ابراهيم امينى، دادگستر جهان، ص 87.

ولى اين سخن بدان معنا نيست كه امام زمان (عليه السلام) فرزند امام حسن (عليه السلام) نيست، زيرا مادر حضرت امام باقر (عليه السلام) دختر امام حسن مجتبى (عليه السلام) است; بدين جهت امام باقر (عليه السلام) از جانب پدر به امام حسين (عليه السلام) مى رسند و از جانب مادر به امام حسن (عليه السلام) و به همين خاطر در زيارت نامه ى حضرت فاطمه ى معصومه(عليهم السلام)، دختر امام هفتم (عليه السلام) ـ كه در شهر مذهبى قم مدفون هستند ـ مى خوانيم: «السلام عليك يا بن الحسن و الحسين» زيرا از طريق جدّ بزرگوارشان ـ امام باقر (عليه السلام) ـ به امام حسن مجتبى (عليه السلام) مى رسند، گرچه از جانب پدرى اولاد امام حسين (عليه السلام) محسوب مى شود. پس مى توان خطاب به امام زمان (عليه السلام) گفت: «السلام عليك يابن الحسن و الحسين» و اگر امامت در نسل امام حسين (عليه السلام) است، بنابر مصلحتى است كه خداوند متعال مى داند; زيرا خداوند حكيم است و هيچ كار او بدون حكمت و مصلحت نيست.

بعلاوه اگر امامت در نسل امام حسن (عليه السلام) بود، باز اين پرسش مطرح مى شد كه چرا امامت در نسل امام حسن (عليه السلام) است نه امام حسين (عليه السلام).

شايد يكى از علت هاى اين كه امامت در نسل امام حسين (عليه السلام) قرار گرفته، و امام زمان (عليه السلام) از نسل ايشان است، پاداش شهادت امام حسين (عليه السلام) در كربلا است. در روايت آمده: خداوند متعال امام حسين (عليه السلام) را به خاطر شهادتش به سه چيز پاداش داد; اين سه چيز مخصوص اما حسين (عليه السلام) است:

1 ـ امامت در ذريه و نسل ايشان است. 2 ـ شفا در تربتش قرار داده شده است. خوردن خاك حرام است، مگر خاك قبر امام حسين (عليه السلام) به قصد شفا. 3 ـ دعا در كنار قبرش مستجاب است. امالى شيخ طوسى، ص 317.

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/09 و ساعت 1:21 |

علائم ظهور چيزهايى هستند كه تا واقع نشوند حضرت ظهور نمى كنند، و حدوث هر يك از آن ها گوياى آن است كه زمان ظهور نزديك شده اما دلالتى ندارد كه حضرت بعد از وقوع آن علامت، و بلافاصله ظهور مى كنند.

براى ظهور امام زمان (عليه السلام) علائم بسيارى در كتاب هاى حديثى نقل شده است; حتى برخى كتابى مستقل در اين موضوع تأليف كرده اند كه همه ى آن ها را نمى توان در اين مختصر ذكر كرد.

احاديث اهل بيت علائم ظهور را به دو دسته تقسيم كرده اند:

1 ـ «علائم قطعى»، يعنى علائمى كه به هيچ قيد و شرطى مشروط نيست، و بايد قبل از ظهور واقع شود. اين قسم از علائم پنج مورد است: «قيام حق طلبانه مرد يمانى»، «شورش سفيانى»، «نداى آسمانى»، «فرو رفتن زمين» و «قتل نفس زكيّه.» كمال الدين و تمام النعمة، ص 650.

2 ـ «علائم غير قطعى»، يعنى حوادثى كه به طور مطلق و قطع از علائم ظهور نيستند، و تحقق آن ها مشروط به شرايطى است، و تا آن شرايط تحقق نيابد آن علائم هم تحقق نمى يابند و مصلحت در اين بوده كه به طور اجمال از علائم ظهور شمرده شوند.

علائم غير قطعى بسيار است، مقدارى از آن ها كه از طريق معتبر نقل شده باشد، قابل پذيرش است. اگر چه از امور خارق العاده باشند، و خارق العادگى آن ها به طور اعجاز واقع مى شود تا صحت ادعاى امام زمان (عليه السلام) را تأييد كنند و فوق العادگى اوضاع را به جهانيان اعلام دارند. حكم اين علائم با ساير معجزات يكسان است. براى تشخيص اعتبار علائم غير قطعى بايد به متخصصان علم حديث مراجعه شود. علاقه مندان مى توانند به كتاب «منتخب الاثر»، تأليف حضرت آية الله صافى گلپايگانى
+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/08 و ساعت 1:21 |

براى ظهور امام زمان (عليه السلام) وقت و زمان معينى مشخص نشده، و طبق روايات، تعيين كننده ى وقت ظهور، دروغگو شمرده شده است. فضيل مى گويد: خدمت امام باقر (عليه السلام) عرض كردم: آيا ظهور مهدى (عليه السلام) وقت معينى دارد؟ حضرت در پاسخ سه مرتبه فرمود: «هر كس براى ظهور وقتى معين كند دروغ مى گويد.» بحارالانوار، ج 52، ص 103.

محمد بن مسلم مى گويد: امام صادق (عليه السلام) به من فرمود: «هر كس وقت ظهور را برايت تعيين كرد از تكذيب نمودنش باك نداشته باش، زيرا ما براى ظهور وقتى تعيين نمى كنيم.» همان، ص 104 و 117.

بنابراين، وقت ظهور حضرت، همانند زمان قيامت مشخص نيست، و هر كس زمانى براى ظهور تعيين كند دروغگو است. در برخى روايات آمده است كه روز جمعه، وقت ظهور خواهد بود و ظاهراً اين روايت با روايات ديگرى كه روز عاشورا و يا روز عيد نوروز را به عنوان روز ظهور تعيين نموده است منافات ندارد; زيرا امكان دارد هر سه عنوان در يك روز جمع شوند.

مكان ظهور امام زمان (عليه السلام)مشخص است، و به طور مسلم از مكه ظهور خواهند كرد.

مفضل از امام صادق (عليه السلام) پرسيد: اى آقاى من! حضرت مهدى (عليه السلام) از كجا و چگونه ظهور مى كند؟ حضرت فرمود: «اى مفضل! او بتنهايى ظهور مى كند، و بتنهايى كنار خانه ى كعبه مى آيد، و بتنهايى شب را در آن جا مى گذراند.» همان، ج 53، ص 7.

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/07 و ساعت 1:22 |

1 ـ آيا اكنون حضرت مهدى(عليه السلام) به زمان ظهورشان علم دارند؟ يعنى آيا از آغاز غيبت، حضرت مى دانستند چه زمانى ظهور خواهند فرمود؟

اين موضوع بين دانشمندان اسلامى مورد اختلاف است; برخى مى گويند: حضرت به زمان ظهورشان علم ندارد و به نظر برخى ديگر با توجه به اين كه امام زمان(عليه السلام) داراى علوم غيبى هستند و از آنچه واقع شده و مى شود و خواهد شد خبر دارند، پس مى توان گفت كه هم اكنون بلكه از آغاز غيبت، حضرت زمان ظهورشان را مى دانند.

2 ـ چگونه امام زمان (عليه السلام) از زمان ظهورشان مطلع مى شوند؟

بنابر آنچه در روايات آمده است، مى توان گفت: حضرت از سه راه به زمان ظهورشان علم پيدا مى كنند:

الف ـ از طريق الهام: از براهين و رواياتى كه در ابواب امامت وارد شده است، استفاده مى شود كه امامان معصوم(عليهم السلام) با عالم غيب ارتباط دارند و هنگام ضرورت، حقايقى را دريافت مى كنند. در روايات آمده است: «امامان معصوم(عليهم السلام)صداى فرشته را مى شنوند، امّا خودش را مشاهده نمى كنند.» اثبات الهداة، ج 6، ص 437.بنابراين ممكن است خداوند متعال زمان ظهور را از طريق الهام به امام زمان(عليه السلام) بفهماند. از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است كه مى فرمايند: «امامى از ما غايب مى شود، پس چون خداوند اراده كند كه او را آشكار و ظاهر گرداند اثرى در دل وى پديد مى آيد، سپس به اين گونه به امر پروردگار ظاهر مى گردد.» اثبات الهداة، ج 6، ص 364 ـ مهدى موعود، ترجمه و نگارش على دوانى، ص 262.

ب ـ از راه علائم و قرائن: ممكن است گفته شود: پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) زمان ظهور را توسط ائمه ى اطهار(عليهم السلام) به حضرت مهدى(عليه السلام) خبر داده است و اين از راه علائم و قراينى است كه پيغمبر معين كرده اند. در روايت است كه پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمودند: «وقتى زمان ظهور مهدى فرا رسيد خداوند شمشير و پرچم آن جناب را به صدا درمى آورد، مى گويند: اى دوست خدا! به پا خيز و دشمنان خدا را به قتل رسان.» بحار الانوار، ج 52، ص 311.

ج ـ از راه دستور العمل معين شده براى امامان: در روايات آمده; برنامه و دستور العمل تمام امامان بصورت مهره شده از جانب خداوند بر پيغمبر نازل شد و پيامبر آن را به حضرت امير المؤمنين(عليه السلام) تحويل داد. حضرت على(عليه السلام) در موقع خلافت صحيفه ى خويش را گشود و بر طبق آن عمل نمود و بعداً آن را به امام حسن(عليه السلام) تحويل داد و به همين كيفيت، نوبت هر امامى كه مى رسيد، مهرنامه ى خويش را مى گشود و بر طبق آن عمل مى نمود، اكنون هم دستور العمل امام زمان(عليه السلام) در دستش موجود است اصول كافى، ج 1، ص 279.

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/06 و ساعت 1:23 |

زمان ظهور امام زمان (عليه السلام) را خدا مى داند و ما در حالى كه بايد زمينه هاى نزديكتر شدن ظهور را فراهم كنيم، نبايد در ظهور تعجيل نمائيم. در دعايى كه در غيبت امام زمان (عليه السلام) آمده مى خوانيم: «انت العالم غير المعلّم بالوقت الذى فيه صلاح امر و ليك فى الاذن له باظهار امره و كشف سرّه فصبرنى على ذلك حتى لا احب تعجيل ما اخرّت ولا تأخير ما عجلت([1] [35] )» اى خدا تو دانايى ـ بدون معلم و بدون آنكه كسى به تو خبر داده باشد ـ به وقتى كه در آن صلاح ولىّ تو باشد كه به او اجازه دهى براى آشكار كردن امرش و برطرف كردن پرده او، پس مرا صبر عطا كن تا نخواهم تعجيل آنچه را تأخير نمودى و نه تأخير آنچه را تعجيل كنى.

امام زمان (عليه السلام) براى برقرارى عدالت در سراسر جهان، ايجاد حكومت واحد جهانى، برافراشتن پرچم توحيد در تمام مناطق كره زمين و حاكميت دين اسلام بر تمامى اديان، ظهور و قيام خواهند فرمود و هر آنچه زمينه تحقق اين اهداف بلند را آماده سازد، موجب نزديكى ظهور حضرت مى شود.

پس برقرارى حكومت اسلامى در جامعه به تحقق اهداف قيام حضرت مهدى (عليه السلام) كمك مى كند و زمينه اى براى ظهور خواهد بود و در نزديكى ظهور نقش دارد.

يكى ديگر از نكاتى كه نقش بالايى در نزديكى ظهور دارد، دعا براى فرج امام زمان (عليه السلام) است.

در توقيعى كه از ناحيه مقدسه توسط «محمد بن عثمان» صادر شده است، امام زمان (عليه السلام) مى فرمايند:

«اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم([2] [36] )» براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد، كه در آن فرج شما هم هست.

در مورد فرج دعاهاى متعددى در كتب ادعيه (مفاتيح الجنان) آمده است. پس نه تنها بايد براى تعجيل فرج دعا كرد، بلكه زياد بايد دعا نمود، كه دعا موضوعيت دارد و در تعجيل فرج نقش دارد، چون دعا يكى از مقدرات الهى است كه در تغيير قضاى الهى تأثير مى گذارد، در روايتى كه از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است، حضرت مى فرمايند: «الدعاء يردّ القضاء بعد ما ابرم البراماً فاكثر من الدعاء»([3] [37] ) دعا قضاى حتمى را بر مى گرداند، پس زياد دعا كن.

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/05 و ساعت 1:25 |

بنابر اعتقاد شيعه هيچگاه زمين از حجت خالى نيست، چه آن حجت ظاهر باشد يا غائب. آخرين حجت الهى در روى زمين حضرت مهدى (عليه السلام)است كه از ديدگان غائب است; ايشان در سال 255 ق متولد گشته اند، تا اين زمان زنده هستند و در پس پرده غيبت به سر مى برند تا آنگاه كه شرائط و زمينه ظهور و تشكيل حكومت جهانى آماده شود و به اذن و اراده الهى، حضرت ظاهر شوند و جهان را پر از عدل و داد نمايند.

براى تبيين عمر طولانى حضرت راههاى گوناگونى وجود دارد:

1 ـ قدرت نامحدود الهى: خداوند تعالى داراى قدرت مطلق و نامحدود است و بر هر چيز قادر و توانا است «ان الله على كل شىء قدير»([1] [38] ) خدايى كه انسان را از هيچ آفريد، هرگاه اراده كند، مى تواند سالها و قرنها يك انسان را زنده نگه دارد و اراده الهى بر اين تعلق گرفته است كه زمين از حجت خالى نباشد و امام زمان (عليه السلام) تا آماده شدن جهان براى تشكيل حكومت جهانى و برقرارى حكومت جهانى و عدل و داد در جهان، زنده باشند.

2 ـ يافته هاى علمى: در علم طب و فيزيولوژى به اثبات رسيده است كه اگر كسى از جهت تركيبات جسمانى در كمال اعتدال باشد، اعضاى اصلى بدنش مانند: قلب، اعصاب، كليه، كبد، مغز، معده و همه نيرومند و سالم باشند، تمام دستورات بهداشتى را بداند و مراعات كند، خواص و آثار خوردنى ها و نوشيدنى ها را بداند، از مفيد آنها استفاده كند و از زيان بخش آنها خوددارى نمايد، تا ميكروبها و عوامل توليد آنها را بشناسد، از طريق پيشگيرى امراض بالاخص پيرى و مرگ آگاه باشد، از سموم آگاهى كامل داشته باشد و از آنها اجتناب كند، احتياج هاى ضرورى بدن را از جهت غذا او اقسام ويتامين تأمين كند، از پدر و مادر و اجداد مرضى را به ارث نبرده باشد، از اخلاق زشت و اضطراب روح كه سبب فرسودگى اعصاب و مغز و مولّد كثيرى از امراض هستند منزه باشد، تمام اخلاق نيك كه آسايش بخش روح و جسم هستند در او جمع باشدو علاوه به تمام اينها، مدبر تركيب جسمانى او، روحى باشد در حد اعلاى كمال انسان، چنين فرد ممتازى استعداد آن را دارد كه چندين برابر افراد متعارف نوع خود بلكه هزاران سال زندگى كند، امام زمان (عليه السلام) تمام اين شرائط و زمينه هاى را براى طول عمر دارند.

3 ـ معمّرين در طول تاريخ: در طول تاريخ افراد زيادى وجود داشته اند كه عمرهاى طولانى نموده اند مانند حضرت آدم 930 سال، شعيب 912 سال، انوش 960 سال، لوط 732 سال، ادريس 300 سال، نوح بيش از 950 سال، كيومرث 1000 سال، عاد 1200 سال. گر چه ممكن است برخى از اين موارد خالى از مبالغه نباشد ولى عمر حضرت نوح (عليه السلام) نص صريح قران است كه 950 سال مدت نبوت ايشان بود.([2] [39] )

پس اينگونه نيست كه عمر طولانى در تاريخ وجود نداشته و امام زمان (عليه السلام) در اين مورد منحصر به فرد باشند. بنابراين عمر طولانى هم در تاريخ واقع شده است و هم از نظر قدرت الهى و يافته هاى علمى امرى ممكن است.

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/04 و ساعت 1:25 |

در زمينه ى همسر و فرزند داشتن امام زمان (عليه السلام) به دو دسته از روايات بر مى خوريم بر اساس اين دو دسته از روايات گروهى معتقدند كه امام زمان (عليه السلام)همسر و فرزندانى در دوره ى غيبت دارند، و بر طبق بخش ديگرى از روايات عده اى معتقد شده اند امام زمان (عليه السلام)زن و فرزند داشتن شان متيقن نيست. آن كسانى كه مى گويند امام زمان (عليه السلام) زن و فرزند دارند به سه دليل تمسك جسته اند:

1 ـ قواعد كلى: يعنى بر طبق احكام اسلام يكى از سنت هاى مهم پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) ازدواج است كه امام زمان (عليه السلام) به رعايت سنت هاى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)از همه مردم اولى است.

2 ـ روايات: به عنوان مثال سيد بن طاووس در جمال الاسبوع مى فرمايد: روايتى با سندهاى متصل يافتم كه حضرت ولى عصر (عليه السلام) را اولاد بسيارى است در شهرهاى كرانه ى دريا كه آن ها هركدام والى و حاكم اند ...

3 ـ دعاها: در برخى از دعاها نامى از فرزند امام زمان (عليه السلام) به ميان آمده است مثل يا مولاى يا صاحب الزمان صلوات الله عليك وعلى آل بيتك ... على اهل بيتك ... روى هم رفته اين موارد به زن و فرزند داشتن امام زمان (عليه السلام) دلالت دارند.

مرحوم كفعمى در كتاب مصباح نقل كرده است كه بر طبق روايتى همسر آن حضرت از نسل عبد العزّى پسر عبدالمطلب مى باشد ...  1 ـ لازم به تذكر است كه به روايات مذكور از جهات مختلفى ايرادهايى وارد كرده اند كه در اين باره به كتاب يكصد

پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان (عليه السلام) صفحه 141 و 142 و 143 مراجعه كنيد.

در مقابل دلايلى هم اقامه شده است كه آن حضرت حداقل هم اكنون فرزندى ندارد از جمله آنها است روايتى كه مسعودى از على بن ابى حمزة ابن السّراج و ابن سعيد مكارى نقل مى كند كه آن دو مى گويند به خدمت امام رضا (عليه السلام)رسيديم على بن ابى حمزه عرض كرد «از پدرانت روايت كرده ايم كه امام از دنيا نمى رود تا فرزندش را ببيند.» حضرت فرمودند: «آيا در اين حديث روايت كرده ايد الاّ القائم» عرض كردند: «بلى»، يا در روايت ديگر دارد: امامى وجود ندارد مگر اين كه فرزندى دارد جز امامى كه حسين (عليه السلام) براى او از قبر بيرون مى آيد او فرزند ندارد و ...

به هر حال اگر چه همسر و فرزند داشتن آن حضرت محتمل است، اما در بررسى اخبار و احاديث وارده روايت معتبرى كه موجب اطمينان باشد به چشم نمى خورد، يا در عين حال نه زن و فرزند داشتن و نه زن و فرزند نداشتن هيچ كدام با احكام اسلام منافاتى ندارد; چرا كه نكات منفى ترك تأهل به جهت برخوردارى امام (عليه السلام) از نيروى عصمت متوجه امام (عليه السلام)نمى باشد. در مورد خصوصيات خاص و دقيق همسر و تعداد فرزندان مطلبى خاص در روايات به چشم نمى خورد.

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/03 و ساعت 1:27 |

يكى از راه هاى توسل به امام زمان (عليه السلام) نوشتن عريضه براى آنحضرت است و طريقه آن چنين است كه: فرد نامه اى خطاب به امام زمان(عليه السلام)مى نويسد و متن اين نامه به صورت هاى مختلف نوشته مى شود يك صورت معروف آن را كه در كتاب هاى ادعيه، زيارات و معارف امام زمان (عليه السلام)وارد شده است در اينجا ذكر مى كنيم.

  عريضه بخدمت حضرت بقية الله الاعظم امام زمان (عليه السلام):

كتبت يا مولاى صلوات الله عليك مستغيثاً وشكوت ما نزّل بى مستجيراً بالله عزّ وجلّ ثمّ بك من امر قد دهمنى واشغل قلبى واطال فكرى، وسلبنى بعض لبى وغيّر خطير نعمة الله عندى اسلمنى عند تخيّل وروده الخليل وتبرّء منى عند ترائى اقباله الىّ الحميم وعجزت عن دفاعه حيلتى وخاننى فى تحمله صبرى وقوّتى فلجات فيه اليك وتوكلّت فى المسئله لله جلّ ثناؤه عليه وعليك فى دفاعه عنّى علماً بمكانك من الله رب العالمين ولىّ التدبير ومالك الامور واثقاً بك فى المسارعه فى الشّفاعة اليه جلّ ثناؤه فى امرى متيقناً لاجابته تبارك وتعالى ايّاك باعطاء سؤلى وانت يا مولاى جدير بتحقيق ظنّى وتصديق املى فيك فى امر ... (محل عرض حاجت).

فيما لا طاقه لى بحمله ولا صبرلى عليه وان كنت مستحقاً له ولاَضعافه بقبيح افعالى وتفريطى فى الواجبات الّتى لله عزّ وجلّ فاغثنى يا مولاى صلوات الله عليك عند اللهف، وقدّم المسئله لله عزّ وجلّ فى امرى قبل حلول التلف وشماتة الاعدآء، فبك بسطت النّعمة علىّ واسئل الله جلّ جلاله لى نصراً عزيزاً وفتحاً قريباً فيه بلوغ الامال وخير المبادى وخواتيم الاعمال والامن من المخاوف كلّها فى كل حال انّه جلّ ثناوه لما يشاء فعّال وهو حسبى ونعم الوكيل فى المبدء والمأل.([1] [41] )

سپس در حرم يكى از ائمه معصومين(عليهم السلام)يا در سر چاه آبى و يا نهرى نام يكى از نواب اربعه «عثمان بن سعيد، محمد بن عثمان، حسين بن روح، علىّ بن محمد سمرى» را برده و مى گويد:

سلام عليك اشهد انّ وفاتك فى سبيل الله وانّك حىّ عندالله تعالى مرزوق وقدخاطبتك فى حياتك الّتى عندالله عزّ وجلّ وهذه رقعتى وحاجتى الى مولانا (عليه السلام)فسلّهما اليه فانت الثقة الامين.

و پس از نوشتن درخواست خود آن را در چاه آب يا آب جارى نظير رودخانه و جوى آب و يا بركه آب مى اندازيد.

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/02 و ساعت 1:28 |

واژه «رجعت» در لغت به معنى بازگشتن است، و اصطلاحاً به معنى بازگشتن و زنده شدن مؤمنان خالص و كافران محض، بعد از ظهور امام زمان(عليه السلام)است.

قرآن كريم به مسأله ى رجعت اشاره كرده و وقايع و رخدادهايى را نسبت به امت هاى پيشين و بنى اسرائيل نقل كرده است، مانند داستان «عزير پيامبر» كه مُرد و بعد از صد سال زنده شد(1) سوره بقره، آيه 259، داستان جمعيتى كه خدا آن ها را ميراند و بعد آن ها را زنده كرد سوره بقره، آيه 243، داستان هفتاد نفرى كه حضرت موسى (عليه السلام)براى رفتن به كوه طور انتخاب نمود و در وادى كوه طور بعد از اين كه صاعقه آن ها را فرا گرفت، مردند و بعد خدا آن ها را زنده نمود سوره بقره، آيه 55 و 56.

داستان كشته ى بنى اسرائيل كه بعد از زدن قسمتى از گاو به آن زنده گشت سوره بقره، آيه 73. زنده كردن مرده ها توسط حضرت عيسى (عليه السلام) سوره مائده، آيه 110. داستان پرنده هايى كه حضرت ابراهيم (عليه السلام) آن ها را كشت، گوشت آن ها را مخلوط نمود و هر قسمتى از آن را بر كوهى نهاد و بعد آن ها را خواند و زنده شدند سوره بقره، آيه 260.

از مجموع اين داستان ها امكان وقوع رجعت اثبات مى شود (گرچه اين موارد از مصاديق اصطلاحى رجعت نيست) روايات در خصوص رجعت، متواتر است به نحوى كه وقوع رجعت را مسلّم مى كند. علاوه بر اين، مسأله ى رجعت مورد اتفاق علماى شيعه و از مسائل ضرورى مذهب شيعه است علامه مجلسى در بحارالانوار، ج 53، حدود 200 روايت صريح پيرامون رجعت، از بيش از 40 نفر از روات ثقه و بزرگ نقل كرده است و فرموده: بيش از 50 كتاب توسط علماى بزرگ پيرامون رجعت نوشته شده است.

رجعت بعد از ظهور امام زمان (عليه السلام) و در زمان حكومت جهانى ايشان پديد خواهد آمد. در روايات آمده كه مؤمنان خالص و كافران و مشركان محض مشمول رجعت مى شوند، و در زمان حكومت امام زمان (عليه السلام) زنده خواهند شد. همچنين در روايات از افراد به خصوصى نام برده شده است كه زنده خواهند شد، مانند حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)، ائمه(عليهم السلام)، حضرت عيسى (عليه السلام)، جمعى از اصحاب پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) چون سلمان، مقداد، جابر بن عبدالله انصارى و ... و اصحاب كهف. در روايات تصريح شده است نخستين امامى كه رجعت مى كند، امام حسين (عليه السلام) است و ايشان مدت طولانى حكومت مى كند، به گونه اى كه از كثرت سن ابروهايش روى ديدگانش مى ريزند بحارالانوار، ج 53، ص 46.

علاوه بر تواتر روايات رجعت، در ادعيه و زيارات هم به رجعت اشاره شده است; از جمله در زيارت جامعه مؤمن بايابكم، مصدّق برجعتكم ... زيارت آل ياسين و انّ رجعتكم حق لا ريب فيها. زيارت وارث انى بكم مؤمن و بايابكم موقن.  زيارت عاشوراان يرزقنى طلب ثارك مع امام منصور من اهل بيت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم).  و دعاى عهد اللهم ان حال بينى و بينه الموت ... فاخرجنى من قبرى.

براى رجعت دو حكمت و فلسفه ذكر كرده اند:

1 ـ تكميل حلقه ى تكاملى مؤمنان خالص و چشيدن كيفر دنيوى كافران محض.

2 ـ نشانه ى عظمت خدا و مسأله ى رستاخيز براى انسانها تا با مشاهده ى آن به اوج معنوى و ايمان برسند.

+ نوشته شده توسط میر حميد بختیاری در 86/10/01 و ساعت 1:28 |